فیض کاشانی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۵
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
علم رسمی از کجا عرفان کجا دانش فکری کجا وجدان کجا عشق را با عقل نسبت کی توان شاه فرمان ده کجا دربان کجا دوست را داد او نشان دید این عیان کو نشان و دیدن جانان کجا کی بجانان میرسد بیعشق جان جان بیعشق از کجا جانان کجا کی دلی بیعشق بیند روی دوست قطره خون از کجا عمان کجا جان و دل هم عشق باشد در بدن زاهدان را دل کجا یا جان کجا دردها را عشق درمان میکند درد را بیعاشقی درمان کجا عشق این را این و این را آن کند گر نباشد عشق این و ان کجا هم سر ما عشق و هم سامان ما سر کجائی عشق یا سامان کجا عشق خان ومان هر بیخان ومان فیض را بیعشق، خان ومان کجا