فیض کاشانی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۴۷۰
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
در دلم مهر ماهروئی بس در سر از عشقهای و هوئی بس آب چشم و هوای دل داری آتش عشق و خاک کوئی بس چون مرا نیست تاب بزم وصال سر کوئی و جستجوئی بس بخیال از وصال خرسندم ز آب دنیا مرا سبوئی بس زان دهان قانعم به دشنامی یادم آرد بگفتگوئی بس دست در گردنش نیارم کرد زان رخ و زلف رنگ و بوئی بس هر دو عالم فدای یک مویش فیض را مویه و موئی بس