فیض کاشانی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۴۰۱
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
دل گر غمین شود شده باشد چه میشود جان گر حزین شود شده باشد چه میشود عشقش چو گرم کرد و بر افروخت سینه را آه آتشین شود شده باشد چه میشود از غم چو شاد میشود این دل گر آن نگار دل آهنین شود شده باشد چه میشود گفتی که با تو بر سر ناز و کرشمه است گو اینچنین شود شده باشد چه میشود جان بسته بلاست جگر دوز غمزه گر دلنشین شود شده باشد چه میشود ما را بس است یار اگر جای زاهدان خلد برین شود شده باشد چه میشود بس مرد عشق را همه جانها بلب رسید فیض ار چنین شود شده باشد چه میشود