فوت گردیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فوت گردیدن . [ ف َ / فُو گ َ دی دَ ] (مص مرکب ) فوت شدن . ◄ گذشتن و از دست رفتن فرصت : فرصتی چون هست دل را کن تهی از اشک و آه وقت چون گردید فوت از گریه و زاری چه سود؟ صائب . رجوع به فوت، فوت شدن و فوت کردن شود.