فهر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فهر. [ ف َ ] (ع اِ) سنگ زبرین آسیا. مقابل صلایة که سنگ زیرین است . (از یادداشت مؤلف از بحرالجواهر). ◄ سنگی که بدان چهارمغز بشکنند. سنگ صلایه . (فرهنگ فارسی معین ). یا سنگ کف . ج، افهار. (منتهی الارب ). ج، افهار، فهور. (اقرب الموارد).
فهر. [ ف ُ ] (ع اِ) مدارس جهودان که به روز عید در آن فراهم آیند، و بدین معنی است : کأنهم الیهود و خرجوا من فهرهم . ◄ عیدی است یهودان را، و گویند روزی است که در آن روز خورند و آشامند. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ).
فهر. [ ف َ ] (اِخ ) ابن مالک بن النضر، از کنانة از عدنان . جد جاهلی و از کسانی است که نسبت نبی ّ اکرم را بدو رسانند. (از اعلام زرکلی ).