فهد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فهد. [ ف َ هََ ] (ع مص ) خوابیدن و غفلت ورزیدن از آنچه لازم و ضروری بود. ◄ همچو یوز گشتن در خواب و تمدد آن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به فَهد شود.
فهد. [ ف َ هَِ ] (ع ص ) مرد خفته و بی خیر و شبیه به یوز درخواب و تمدد آن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
فهد. [ ف َ ] (ع اِ) یوز. ج، افهد، فهود. (منتهی الارب ). یوز. پوزپلنگ . (فرهنگ فارسی معین ). در رنگ چون پلنگ و به طبع چون سگ باشد. (یادداشت مؤلف ). وحوش را بدان شکار کنند. تنگ خلق، سخت خشم و جهنده و دیرخواب است . (اقرب الموارد) : برفتند با یوزبانان و فهد گرازان و تازان سوی رود شهد. فردوسی . ◄ میخ وسط پالان . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ (مص ) نیکو ساختن کار را در غیبت کسی . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ (اِخ ) ستاره ای است . (اقرب الموارد).