فضیحت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(فَ حَ) [ ع. فضیحة ] (اِمص.)<BR>۱- عیب.<BR>۲- رسوایی، بدنامی ؛ ج. فضائح.<br>
فرهنگ فارسی معین
(فَ حَ) [ ع. فضیحه ] (اِمص.) ۱- عیب. ۲- رسوایی، بدنامی ؛ ج. فضائح.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فضیحت . [ ف َ ح َ ] (ع مص ) فضیحة. رسوا کردن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ترتیب عادل بن علی ). ◄ (اِمص ) آشکاری عیب کسی . (از اقرب الموارد). رسوایی و بدنامی . ج، فضائح . (فرهنگ فارسی معین ) : و هرآینه در معرض فضیحت عامه افتد. (کلیله و دمنه ). فضیحت خویش بدید. (کلیله و دمنه ). که فضیحت بود بروز شمار بنده آزاد و خواجه در زنجیر. سعدی .
واژگان قرآن
ضَیْفی فَلاتَفْضَحُونِ «فضیحت» از مادّه «فَضْح» در اصل لغت به معناى منکشف شدن چیزى است و سپس به معناى ظهور عیب آمده است و معادل آن در فارسى «رسوا» کردن است (گویا لوط مى خواهد به آنها بفهماند: این کار شما آبروى مرا در برابر این میهمانان مى برد و مى فهمند اهل شهر من تا چه حدّ آلوده اند).(9)