فشق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فشق . [ ف َ ] (ع مص ) نوعی از خوردن سخت . (منتهی الارب ). ◄ شکستن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ به لهو و لعب برخاستن قوم به سبب بسیاری مال و اسباب دنیا. (منتهی الارب ).
فشق . [ ف َ ش َ ] (ع مص ) پراکندن نفس از آزمندی . ◄ دور شدن فاصله دو شاخ آهو. (از اقرب الموارد). ◄ دویدن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ (اِمص ) شادمانی . ◄ دوری میان دو سرون و میان دو سر پستان پیشین ناقه . (منتهی الارب ). تباعد میان دو شاخ . (از اقرب الموارد).