فرومرده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فرومرده . [ ف ُ م ُ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) درگذشته . مرده : بگویند جان داد و این نیست زرق ز داده بود تا فرومرده فرق . نظامی . ◄ خاموش شده : بر صفت شمع سرافکنده باش روز فرومرده و شب زنده باش . نظامی . رجوع به فرومردن شود.