فرموش شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فرموش شدن . [ ف َ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) از یاد رفتن . فراموش شدن : با لذت طعنه ٔ تو دل را فرموش شد آرزوی مرهم . خاقانی . رجوع به فرموش و فرمش شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فرموش شدن . [ ف َ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) از یاد رفتن . فراموش شدن : با لذت طعنه ٔ تو دل را فرموش شد آرزوی مرهم . خاقانی . رجوع به فرموش و فرمش شود.