فرقدی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فرقدی . [ ف َ ق َ ] (اِخ ) محمدبن علی بن مخلدبن یزید الفرقدی الدارکی، مکنی به ابوجعفر. از مردم اصفهان است . از اسماعیل بن عمرو البحلی روایت کند. محمدبن احمدبن ابراهیم را از وی روایت است . به سال ٣٠٧ هَ .ق . درگذشت . (اللباب فی تهذیب الانساب ).
فرقدی . [ ف َ ق َ ] (اِخ ) محمدبن جعفربن الهیثم بن یحیی . از مردم اصفهان و به جد خویش فرقد منسوب بود. از محمدبن یحیی فیاض زمانی روایت کند و محمدبن احمدبن ابراهیم را از وی روایت است . (اللباب فی تهذیب الانساب ).
فرقدی . [ ف َ ق َ ] (اِخ ) خراسانی .هدایت نویسد: حکیم محمدبن عمر استادی است بی قرین وعدیل و شاعری است بی نظیر و بدیل، مداح سلطان غیاث الدین محمد بوده است . در زمان آل سلجوق در خراسان مشهور و معروف اهل کمال بوده و مداحی محمدبن سام مینموده است . از اشعارش جز اندکی نمانده و از آنجمله است : همه عقیق لب و سروقد و نرگس چشم همه سمنبر و گل عارض و بنفشه عذار گمان بری که بهی هست گوی زراندود بر او ز صندل سوده نشسته گرد و غبار چو مهره های زمرد میان زر سبیک بود پدید رخ سیب سبز از اشجار... (از مجمعالفصحاء ج ١ ص ٣٨٠).