فرفر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فرفر. [ ف َ ف َ ] (اِ) زود و شتاب و تعجیل . ◄ به تعجیل خواندن و به شتاب نوشتن . (برهان ). - فرفرنوشتن ؛ کنایه از زود نوشتن . (برهان ). ◄ سخنی که آن را به شتاب و تعجیل به کسی گویند. ◄ به معنی بادفر هم آمده و آن چرمی باشد مدور که طفلان ریسمانی در آن گذارند و در کشاکش آورند تا از آن صدای فرفری ظاهر شود و بادزن را نیز گویند. (برهان ). فرفره . (حاشیه ٔ برهان چ معین ) : چرخ اگر گردد به فرمانت بر آن هم دل مبند ای برادر کار طفلان است فرفر داشتن . قاآنی . رجوع به بادفر و بادفرا و بادفراه شود.
فرفر. [ ف ُ ف ُ ] (ع اِ) مرغی است . ◄ گنجشک . فرفور. رجوع به فرفور شود. ◄ شیری که بشکند و بیفشاند حریف خود را. (از منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به فرفار شود. ◄ بچه ٔ میش و بز و گاو وحشی و گویند مؤنث آن خرفان و حملان است . (اقرب الموارد). بره ٔ میش و بز و گاوساله ٔ وحشی یابره و بره ٔ نر. (منتهی الارب ). رجوع به فرفور شود.