فرخاردیس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فرخاردیس . [ ف َ ] (ص مرکب ) چون فرخار.(یادداشت به خط مؤلف ). مانا به شهر فرخار. (ناظم الاطباء). همچون فرخار در زیبایی و آرایش : یکی خانه کرده ست فرخاردیس که بفروزد از دیدن او روان . فرخی . در آن آرزوگاه فرخاردیس نکرد آرزو با معامل مکیس . نظامی .