فرامش شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فرامش شدن . [ ف َ م ُ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) فراموش شدن . از یاد رفتن : هرگز فرامشت نشود دفتر خلاف با دوستان چنین که تو تکرار میکنی . سعدی . گفتم اگر نبینمت مهر فرامشم شود میروی و مقابلی غایب و درتصوری . سعدی . و رجوع به فرامش شود.