فراغه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فراغه . [ ف ُغ َ / غ ِ ] (اِ) قلم پاک کن . (آنندراج ). قطعه ای از ابریشم سیاه که قلم را بدان پاک کنند. (ناظم الاطباء).
فراغه . [ ف َ غ ِ ] (اِخ ) دهی است از بخش ابرقو شهرستان یزد، واقع در ٢٥هزارگزی جنوب باختر ابرقو، متصل به جاده ٔ صدیق آباد به ابرقو. ناحیه ای است واقع در جلگه و معتدل که دارای ٤٠٥ تن سکنه است . از قنات مشروب میشود. محصولاتش غلات، پنبه و تره بار است . اهالی به کشاورزی گذران میکنند. هنر دستی زنان قالی بافی است . راه فرعی و دبستان دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١٠). نام محلی کنار جاده ٔ یزد و سورمق که میان گردنه ٔ اطاق و ابرقو قرار دارد و دوری آن از یزد ٢٣٣هزار گز است . (یادداشت به خط مؤلف ).