فراز رسیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. رَ یا رِ دَ)(مص ل.)<BR>۱- ر سیدن، نزدیک شدن.<BR>۲- درآمدن، داخل شدن.<BR>۳- فراهم آمدن، پیدا شدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. رَ یا رِ دَ)(مص ل.) ۱- ر سیدن، نزدیک شدن. ۲- درآمدن، داخل شدن. ۳- فراهم آمدن، پیدا شدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فرازرسیدن . [ ف َ رَ / رِ دَ ] (مص مرکب ) نزدیک شدن : رسیدند زی شهر چندان فراز سپه خیمه زد بر نشیب و فراز. رودکی . ... فرازرسید آن حال دید، خیره گشت . (مجمل التواریخ و القصص ). ◄ فرارسیدن : چو هنگام حاجت رسیدی فراز به آن در جهان دست کردی دراز. نظامی . چونکه وقت بها رسید فراز گونه گونه بهانه کرد آغاز. نظامی . رجوع به فرا و فرارسیدن شود. ◄ فراهم آمدن و پدید آمدن . پیدا شدن : چون زمانی بر آن کشید دراز لشکر از هر سویی رسید فراز. نظامی . رجوع به فراز شود.