فحاشی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) [ ع - فا. ] (حامص.) بدزبانی، ناسزاگویی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.) [ ع - فا. ] (حامص.) بدزبانی، ناسزاگویی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فحاشی . [ ف َح ْ حا ] (حامص ) کار فحاش . رجوع به فحاش شود.
فرهنگ طیفی واژهدان
فحشکاری، توهین یاوهسرایی، یاوهگویی، بیمزگی فحش، دشنام، ناسزا، گفتار مستهجن، بدوبیراه، لیچار، سقط یاوه، بیهوده، هرزه، هذیان، حرف مفت، جفنگ، لغو، ژاژ، چرند، سفسطه رجم بیحرمتی بهمقدسات، کفر، ضدیت با مذهب تهمت، بهتان، افترا، گستاخی، توهین، سرزنش، توبیخ، تقبیح، بیاحترامی، عیبجویی طعنه، مسخره، سخن نیشدار، هجو، استهزا
واژگان فارسی سره واژهدان
ناسوختنی، ناسزاگویی، دشنام دهی، بدزبانی