فحاش
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(فَ حّ) [ ع. ] (ص.) بدزبان، ناسزاگو.<br>
فرهنگ فارسی معین
(فَ حّ) [ ع. ] (ص.) بدزبان، ناسزاگو.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فحاش . [ ف َح ْ حا ] (ع ص ) مرد فحش گوی . (منتهی الارب ). مؤنث آن فحاشة است . (اقرب الموارد). زشتگوی . (ربنجنی ). آنکه دشنام بسیار گوید. بدزبان . دهن دریده .آنکه در جواب از حد درگذرد. (یادداشت بخط مؤلف ).
فرهنگ طیفی واژهدان
بدزبان، بددهن، تندزبان، وقیح، بیتربیت
واژگان فارسی سره واژهدان
ناسزاگو، دشنام گوی، بد زبان