فاسد کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فاسد کردن . [ س ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) فاسدساختن . گندانیدن . رجوع به تباه و تباه ساختن شود.
فرهنگ طیفی واژهدان
گمراه کردن، ازراه بهدر کردن، منحرف کردن، بیراه کردن، بهبیراهه کشیدن (کشاندن، انداختن)، بهضلالت کشاندن، بدآموزی کردن، فاسد کردن، بهفساد کشاندن، اغوا کردن، فریفتن، فریب دادن، تجاوز کردن، ربودن، بیسیرت کردن، ازراه بهدر بردن فساد اخلاقی پدید آوردن، افساد کردن، احلیل زدن
واژگان فارسی سره واژهدان
تباه کردن، تباه