فاسخ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فاسخ . [ س ِ ] (ع ص ) برگرداننده ٔ بیع و عزم . (غیاث ). آنکه عقدی را بوسیله ٔ حق خیار بهم میزند. رجوع به فسخ شود. ◄ شکننده . (ناظم الاطباء). ◄ تباه و فاسد کننده . ◄ تباه و فاسد شونده . (غیاث ). رجوع به فسخ شود.
فاسخ . [ س ِ ] (اِخ ) یکی از اعیاد یهود، و بصورت فصح نیز ضبط شده است .لفظ فصح تعریب فِسْخ عبرانی است . (اقرب الموارد).