غژم
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(غَ) (اِ.) خشم، قهر.<br>
فرهنگ فارسی معین
(غَ) (اِ.) خشم، قهر.
(غُ) (اِ.) هر دانه میوه انگور که به خوشه متصل است، یک عدد از میوه انگور که به خوشه متصل است، یک حبه انگور؛ غژمه، حبه، گله، غجمه نیز گویند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غژم . [ غ َ ژَ ](اِ) خشم و غضب . غَرَم . (فرهنگ شعوری ج ٢ ص ١٨٢ ب ).
غژم . [ غ ُ ] (اِ مرکب ) به معنی غژب است که دانه ٔ انگور از خوشه جداشده ٔ شیره دار تازه باشد. (برهان قاطع) (آنندراج ). به معنی غژب . (جهانگیری ). دانه ٔانگور که پخته و تازه باشد. (غیاث اللغات ). صره ٔ انگور بود که شیره و تکس در وی باشد. (فرهنگ اسدی ). دانه ٔ انگور که از خوشه ریخته شده باشد. (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ). حّب . حبه ٔ انگور. غجمه : چو مشک بویالیکنش نافه بوده ز غژم چو شیر صافی و پستانش بوده از پاشنگ . عسجدی . آن خوشه بین چنانکه یکی خیک پرنبید سربسته و نبرده بدو دست هیچ کس بر گونه ٔ سیاهی چشم است غژم او هم بر مثال مردمک چشم از او تکس . بهرامی (از فرهنگ اسدی ) (اوبهی ). باغ را بین که چشم و دیده همی مغز بادام و غژم انگور است . مسعودسعد (از آنندراج ) (انجمن آرا). دیده ٔ حاسد به تو چون غژم انگوراست سرخ در لگدکوب فنا بادا جدا آب از تکس . سوزنی (از آنندراج و انجمن آرا). ◄ دانه ٔ خرما. (فرهنگ شعوری ج ٢ ورق ١٩٠ ب ) ◄ خوشه ٔ خرما. (از فرهنگ اوبهی ). خوشه ٔ انگور یا خرما. (فرهنگ شعوری ج ٢ ورق ١٩٠ ب ). ◄ استخوان انگور. هسته . خسته . ◄ خشم .به خشم آمدن . قهر. کینه . (از برهان قاطع) (آنندراج ). هیبت . (فرهنگ اسدی ). خشم و کینه . (فرهنگ اوبهی ). غَرَس : شیر غژم آورد و جست از جای خویش و آمد آن خرگوش را آلغده پیش . رودکی (از فرهنگ اسدی ). ◄ شعوری در لسان العجم (ج ٢ ورق ١٩٠ ب ) به معنی خشمگین و مهیب آورده است و ظاهراً درست نیست . ◄ پستانهای گاو ماده . (فرهنگ شعوری ج ٢ ورق ١٩٠ ب ). ثؤلول . (ناظم الاطباء).