غفلت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غفلت . [ غ َ ل َ ] (ع مص ) گذاشتن . فراموش کردن . (منتهی الارب ). سهو. (دهار). رجوع به غفلة شود. ◄ بی خبر گشتن . (منتهی الارب ). نادانستن چیزی و توجه نداشتن به چیزی . (فرهنگ نظام ). بی خبری و فراموشی . بی تمیزی و نادانی و بی تدبیری و بی پروایی . تهاون و سهل انگاری و عدم اعتناء. کاهلی و سستی . (ناظم الاطباء). بی خبری . غرارت . غرة.ناآگاهی . غافل بودن . رجوع به غفلة شود : جهان سر به سر حکمت و عبرت است چرا بهره ٔ ما همه غفلت است . فردوسی . روز کین با خدنگ و نیزه ٔ او دشمنش را چه غفلت و چه حذر. فرخی . وز بستر غفلت تو کنی ما را بیدار. منوچهری . و در عموم احوال از غفلت و کاهلی تجنب واجب شناسد. (کلیله و دمنه ). در اظهار آن با تو تأملی میکردم که مگر... از خواب غفلت بیدار شوی . (کلیله و دمنه ). هرکه از ناصحان در مشاورت ... برخصت و غفلت راضی گردد از فواید رأی راست ... بازماند. (کلیله و دمنه ). من رستم کمانکشم اندر کمین شب خوش باد خواب غفلت افراسیابشان . خاقانی . به غفلت گر ز خاقانی گناهی در وجود آید به استغفار آن خرده بزرگی عذرخواه آمد. خاقانی . در رکعت نخست گرت غفلتی برفت اینجا سجود سهو کن و در عدم قضا. خاقانی . کی به غفلت چو دام و دد پویان شیر مرغان غیب را جویان . نظامی . ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا تونانی به کف آری و به غفلت نخوری . سعدی (گلستان ). چنان خواب غفلت برده اند که گویی ... مرده اند. (گلستان سعدی ). مروت نباشد همه در تسبیح و من به غفلت خفته . (گلستان سعدی ). - بی غفلت ؛ باخبر. آگاه . آنکه غفلت نکند : گیتی به سان خاطر بی غفلت پرنور نفعو خیر ازیرا شد. ناصرخسرو.