غفلة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غفلة. [ غ َ ل َ ] (ع مص ) غافل شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (مصادر زوزنی ) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ). گذاشتن و فراموش کردن چیزی . (از منتهی الارب ). بی تیمار شدن . (دهار). بیخبر گشتن . (منتهی الارب ). ناآگاه بودن از چیزی، و سرشار صفت اوست . (آنندراج ): غفل عنه غفولاً و غفلةً و غفلاً؛ ترکه و سها عنه . (اقرب الموارد). صاحب اقرب الموارد به نقل از مصباح آرد: غفلة، غایب شدن چیزی از خاطر انسان و به یاد نداشتن آن است، و گاهی درباره ٔ کسی استعمال کنند که چیزی را از روی اهمال و اعراض ترک کند. ج، غَفَلات . - انتهی : و انذرهم یوم الحسرة اذ قضی الامر و هم فی غفلة. (قرآن ٣٩/١٩)؛ یعنی بترسان این کافران را و اعلام کن از حدیث روز حسرت ؛ یعنی روز قیامت و شداید و عقوبات آن، چون کار بازگذارند و ایشان در غفلت و به ناکامی باشند. ◄ کفایت کردن کسی را در حالی که او غافل است و توجه ندارد. (از اقرب الموارد). ◄ بی داغ کردن ستور را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ غفلة الشی ٔ؛ پوشیدن آن را. (از اقرب الموارد). (المنجد). ◄ غفلة کسی را؛ غافل کردن او را. (از اقرب الموارد). ◄ (اِمص ) بیخبری و فروگذاشت . (منتهی الارب ). ◄ در تداول عرفان برحسب گفته ٔ جرجانی در تعریفات : غفلة پیروی نفس است بر آنچه بدان تمایل دارد. و به قول «سهل » باطل کردن وقت به بطالت است، و گفته اند: غفلة ازچیزی آن است که آن چیز به دلش خطور کند. - انتهی . - علی الغفلة ؛ غفلةً. ناگهان : علی الغفلة علیشاه با سپاه نصرت پناه به سروقت آنها رسیده . (مجمل التواریخ گلستانه ص ٢٢).