غفر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) [ ع. ] (اِ.) منزل پانزدهم ماه که سه ستارة کوچک است در برج میزان.<br>
فرهنگ فارسی معین
(غَ فْ) [ ع. ] ۱- (مص م.) پوشاندن، چیزی را پوشاندن. ۲- (اِمص.) چشم پوشی از گناه، آمرزیدن.
(~.) [ ع. ] (اِ.) منزل پانزدهم ماه که سه ستاره کوچک است در برج میزان.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غفر. [ غ َ ف ِ ] (ع ص ) غفرالقفا؛ مرد با موی گردن . (منتهی الارب ): رجل غفر القفا؛ یعنی مردی که موهای ریز بر پشت گردن دارد. (از اقرب الموارد).
غفر. [ غ ُ ] (ع اِ) بزغاله ٔ کوهی . به فتح و ضم اول هر دو آمده و بیشتر به ضم است . (از منتهی الارب ). ولد الارویة. (اقرب الموارد).
غفر. [ غ ُ ف ُ ] (ع ص، اِ) ج ِ غَفور. (از اقرب الموارد). رجوع به غفور شود.