غرن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غرن . [ غ َ رَ ] (ع اِ) مرغی است، یا عقاب، یا مرغی است شبیه عقاب . ج، اَغران . (منتهی الارب ) (آنندراج ). عقاب نر، راجز گوید: «قد عجبت من سهوم و غرن ». ◄ غراب نر. ◄ مرغ عقعق نر . (اقرب الموارد). ◄ خرچنگ . (منتهی الارب ). سرطان . (اقرب الموارد). ◄ (مص ) خشک شدن خمیر بر کاسه ٔ چوبین . (از اقرب الموارد) .
غرن . [ غ َ رِ ] (ع ص ) سست . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ضعیف . (اقرب الموارد).
غرن . [ غ َ رَ ] (اِ) بانگ و دمدمه و نوحه در وقت گریستن . (برهان قاطع)(آنندراج ). بانگ نوحه و گریستن . مخفف غرنگ . (فرهنگ رشیدی ) (آنندراج ). بانگ و دمدمه ٔ گریستن بود در گلو. (فرهنگ اسدی ) (از جهانگیری ) (از اوبهی ) : دو دستم به سستی چو پوده پیاز دو پایم معطل، دو دیده غرن . بوالعباس عباسی (از فرهنگ اسدی ). ومعلوم نیست این بیت چگونه شاهد این معنی است و غرن که صفت دو دیده است چگونه معنی بانگ گریستن میدهد. اگر نه تربیت و اصطناع شاه بدی ملوک عصر بدندی همیشه جفت غرن . شمس فخری (از رشیدی ) (از آنندراج ) (از جهانگیری ) (از انجمن آرا). ◄ گریه ٔ درگلو پیچیده . (برهان قاطع) (آنندراج ).