غرنبیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غرنبیدن . [ غ ُرُم ْ دَ ] (مص ) آواز در گلو پیچیدن و شور کردن و فریاد و غوغا نمودن و خروش و بانگ برآوردن . (برهان قاطع). ◄ غریدن . آوازی هول دادن . آواز مهیب برآوردن رعد و جز آن . (از فرهنگ شعوری ) : غرنبیدن نای در کوه و دشت ز آوای تندر همی درگذشت . فردوسی (از آنندراج ). برآمد ده و افکن و گیر و رو غرنبیدن کوس و پیکار و غو. اسدی . لشکر شادبهر درجنبید نای رویین و کوس بغرنبید. عنصری (از فرهنگ اسدی ). چون به رزم اندر غرنبیده چو شیر خشمگین زهره در تن شیر را از هیبت او خون شده . بوعلی چاچی . رجوع به غرنبه شود. ◄ غر و لند کردن . ژکیدن . ترکیب ها: - غرنبان . غرنبش . غرنبندگی . غرنبنده . غرنبیدگی . غرنبیده . رجوع به همین مدخل ها شود.