غد
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(غَ) [ ع. ] (اِ.)۱ - فردا.<BR>۲- زمان دور.<BR>۳- روز قیامت.<br>
فرهنگ فارسی معین
(غَ) [ ع. ] (اِ.)۱ - فردا. ۲- زمان دور. ۳- روز قیامت.
(غُ) (ص.) (عا.) ۱- یکدنده، خودرأی. ۲- مغرور.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غد. [ غ َ ] (ع اِ، ق ) فردا، اصله غدو، حذفت الواو بلاعوض، و قد جاء علی الاصل، نسبت بدان، غدی و غَدَوی . (منتهی الارب ). و النسبة الیه غدی و ان شئت قلت غدوی . (اقرب الموارد). منسوب آن غدی به حذف آخر، و غدوی بر اصل می آید. (از شرح قاموس ). ◄ از نظر توسع به زمان بعید مترقب نیز اطلاق می کنند. (اقرب الموارد) : و لتنظر نفس ما قدمت لغد. (قرآن ١٨/٥٩). ◄ کنایه از روز قیامت است : ان النبی (ص ) ابصر ناقة معقولة و علیها جهازها فقال : این صاحبها لامروة له، فلیستعد غداً للخصومة. (مکارم الاخلاق طبرسی ). - بعد غد ؛ پس فردا. (مهذب الاسماء).
غد. [ غ ُدد ] (ع ص ) در تداول عامه به معنی خودبین و بیشتر در جوان گویند: بچه ٔ غدی است .
غد. [ غ َدد ] (ع مص ) غد البعیر؛ طاعون زده گردیدن شتر. (منتهی الارب ) . غد البعیر و غد علی المجهول غداً: اصابه الغدد، و غد البعیر: صار ذاغدة فهو غاد و مغدود، و قیل لایقال مغدود. (اقرب الموارد). ◄ دزی غَدّ را به معنی یک نوع بیماری انسان آورده و به این عبارت از کامل بن اثیر استشهاد کرده است : فغد فی دیار بنی سلول فجعل یقول اغدة کغدة البعیر. (دزی ج ٢ ص ٢٠١).