عیدوار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عیدوار. [ عیدْ ] (ص مرکب ) چون عید. بسان عید : درروزه بودم از سخن، او جامه ٔ دو عید بر من فکند و عهد مرا عیدوار کرد. خاقانی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عیدوار. [ عیدْ ] (ص مرکب ) چون عید. بسان عید : درروزه بودم از سخن، او جامه ٔ دو عید بر من فکند و عهد مرا عیدوار کرد. خاقانی .