عیبة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عیبة. [ ع َ ب َ ] (ع اِ) اسم المرة است از عیب . (از اقرب الموارد). رجوع به عیب شود. ◄ عیب و آهو، خلاف فرهنگ . (ناظم الاطباء) (از آنندراج ). عاب . (اقرب الموارد). رجوع به عاب شود. ◄ کیسه از چرم و مانند آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). انبان از چرم . (از اقرب الموارد) : چو از نقش دیبای رومی طراز سر عیبه زین سان گشایند باز. نظامی . ◄ جامه دان . (منتهی الارب ) (دهار) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). آنچه لباس در آن قرار دهند. (از اقرب الموارد). جامه دان، و آن صندوق مانند ظرفی باشد از چرم که در آن رخت و سلاح و جامه نگاه دارند. (غیاث اللغات ) : اگرچه عیبه ٔ عیب و عیار عارم لیک به بندگی سر سادات و چاکر هنرم . سنائی . غایب شد از نتیجه ٔ جانم میان راه یک عیبه نظم و نثر که از صد خزینه دارم . خاقانی . نیز هر جزو تو عیبه ٔ راحتی است، تا نگشایم راحت پدید ناید. (کتاب المعارف ). ◄ رازگاه مردم . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). محل راز شخص، که از آن جمله است حدیث : الانصار کرشی ة و عیبتی ة؛ یعنی راز خود را در انصار قرار میدهم همچنانکه بهائم علف را در کرش و شکنبه ٔ خود میگذارند. (از اقرب الموارد). ج، عَیب، عیاب، عَیبات . (اقرب الموارد) : عیبه ٔ اسرار نبی بُد علی روی سوی عیبه ٔ اسرار کن . ناصرخسرو. خدمتکاری که انیس انس و عیبه ٔ اسرار زن بود تهدید و تشدیدی عرضه داشت . (سندبادنامه ص ١٠٠). من که جان دوستم نه جانان دوست با تو از عیبه برگشادم پوست . نظامی .
عیبة. [ ع ُ ی َ ب َ ] (ع ص ) رجل عیبة؛ مرد بسیار آهوکننده مردم را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). بسیار عیب کننده مردم را. (از اقرب الموارد).
عیبة. [ ع َ ب َ ] (اِخ ) از منازل بنی سعدبن زیدمناةبن تمیم بن مر است . (از معجم البلدان ).