عیانة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عیانة. [ ن َ ] (ع مص ) خبر آوردن برای قوم . ◄ جاسوس و عین شدن بر قوم . (از اقرب الموارد). دیدبانی کردن . (دهار): بعثنا عیانةً؛ جاسوس فرستادیم تا خبر آرد. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ چشم زخم شدن . (آنندراج ).
عیانة. [ ن َ ] (اِخ ) موضعی است در دیار بنی حارث بن کعب بن خزاعة، و نام آن در شعر مسیب بن علس آمده است . رجوع به معجم البلدان شود.
عیانة. [ ع ُ ن َ ] (اِخ ) قلعه ای است به یمن . (منتهی الارب ). قلعه ای است از قلاع ذمار در یمن ازآن ِ فرزندان عمران بن زید. (از معجم البلدان ).