عکف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عکف . [ ع ُک ْ ک َ ] (ع ص، اِ) ج ِ عاکِف . (اقرب الموارد). رجوع به عاکف شود.
عکف . [ ع َ ک ِ ] (ع ص ) موی مرغول . (منتهی الارب ). جعد در موی . (از اقرب الموارد).
عکف . [ ع َ] (ع مص ) بازداشتن . (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ) (دهار) (ترجمان القرآن جرجانی ). منع کردن . (از اقرب الموارد). ◄ بند نمودن . (از منتهی الارب ). حبس کردن . (از اقرب الموارد). ◄ گرد چیزی گردیدن . ◄ پیرامون کشته گردیدن مرغان .(از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ روی آوردن بر کسی و ملازم و همراه او شدن . ◄ روی آوردن اسبان بر قائد خود. (از اقرب الموارد). ◄ در رشته گردیدن مروارید و جز آن . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ تأخیر کردن . ◄ اعتکاف کردن . (از اقرب الموارد).