عهن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عهن . [ ع َ ] (ع مص ) جای گرفتن و اقامت کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ بیرون آمدن و سفر کردن، از اضداد است . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). خارج شدن . (از اقرب الموارد). ◄ کوشیدن در کار. ◄ عهد و پیمان نمودن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ مطلب کسی را شتاب برآوردن . (از منتهی الارب ) (از آنندراج ). به شتاب و تعجیل برآوردن مراد و مطلب کسی را. (از ناظم الاطباء). تعجیل کردن در مراد و خواسته ٔ شخص . (از اقرب الموارد). ◄ خشک شدن سَعَف . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). خشک شدن برگ درخت خرما. (آنندراج ). خشک گردیدن شاخه ٔ خرمابن . (از ناظم الاطباء). ◄ دوتا شدن چوب و قضیب و شکستن آن بدون آنکه جدا گردد. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
عهن . [ ع ِ ] (ع اِ) پشم گوسپند و پشم و یا پشم رنگین . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). پشم رنگین . (دهار) (غیاث اللغات ). ج، عُهون . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد): و تکون الجبال کالعهن (قرآن ٩/٧٠)؛ یعنی کوهها چون پشم میگردد. و تکون الجبال کالعهن المنفوش (قرآن ٥/١٠١)؛ یعنی کوهها چون پشم رنگ زده شوند. ◄ نیکو سیاست کننده ٔ شتران . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). گویند: هو عهن مال ؛ یعنی نیکو اداره میکند مال و شتران را. (از اقرب الموارد).