عنس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عنس . [ ع َ ] (اِخ ) ابن مالک بن اُدَد. از مذحج، از کهلان . جدی است جاهلی . و اسود عنسی و عماربن یاسر از نسل وی میباشند. (از الاعلام زرکلی از جمهرةالانساب و السبائک ).
عنس . [ ع َ ] (ع مص ) خم دادن چوب را و برگردانیدن آن را. (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و عنش به شین، افصح است . (از اقرب الموارد). رجوع به عنش شود.
عنس . [ ع َ ] (ع ص ) شتر ماده ٔ درشت اندام و نیک دم دراز. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). ناقه ٔ سخت و قوی، و گویندماده شتری که دمش دراز گشته و موی آن بسیار باشد. (از اقرب الموارد). ◄ (اِ) عقاب . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ صخره . ج، عِناس، عُنوس . (اقرب الموارد).