عناندار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عناندار. [ ع ِ ] (نف مرکب ) که عنان اسب در اختیار دارد. مجازاً سوارکار. ماهر در سواری . ماهر در به حرکت و جولان درآوردن اسب که هر چون خواهد آسان اسب را بدان سوی برد : عناندار چون او ندیده ست کس تو گویی که سام سوار است و بس . فردوسی . جهاندیده باید عناندار و بس عنان و سپر بایدش یار و بس . فردوسی . هزاران پس پشت او سرفراز عناندار با نیزه های دراز. فردوسی .