عنان زدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عنان زدن . [ ع ِ زَ دَ ] (مص مرکب ) جلو گرفتن . (آنندراج ). لگام زدن . دهانه زدن . ◄ کنایه از به اطاعت درآوردن . رام و مطیع ساختن : نفس شمرده زدن سیل را عنان زدن است خوش آنکه راه به این چشمه ٔبقا دارد. صائب (از آنندراج ). ◄ همعنان رفتن . برابری کردن : ...با براق چگونه عنان زند خر لنگ . رفیعالدین لنبانی .