عمرانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عمرانی . [ ع ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بیدخت بخش حویمند حومه ٔ شهرستان گناباد. دارای ٤٥٢ تن سکنه . آب آن از قنات تأمین میشود. محصول آن غلات و ابریشم است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٩).
عمرانی . [ ع ِ ] (اِخ ) محمدبن اسعدبن محمدبن موسی عمرانی . ملقب به بهاءالدین . ادیب و شاعر و نویسنده ٔ قرن هفتم هجری . وی بسال ٦١٨ هَ .ق . متولد شد و مدتی سمت وزارت المظفر رسولی صاحب یمن را بعهده داشت . سپس والی شهر اقضیة گشت و بسال ٦٩٥ هَ .ق . درگذشت . او را ترسلی است در مجلدی ضخیم . و نیز اشعاری دارد. (معجم المؤلفین از العقود اللؤلؤیه ٔ خزرجی ج ١ ص ٢٩١ و از الاعلام زرکلی ).
عمرانی . [ ع ِ ] (ص نسبی ) نسبت است به یکی از خاندانهای بزرگ سرخس که از قدیم ریاست داشتند. و از جمله ٔ آنان ابوالحسن علی بن محمد عمرانی و ابوبکر محمدبن قاسم بن عمران عمرانی بوده اند. (از اللباب فی تهذیب الانساب ). رجوع به علی عمرانی (ابن محمد...) و عمرانی (محمدبن قاسم ...) شود. نام این خاندان را گاهی «عمرانیان » به لفظ جمع بکار برده اند. رجوع به عمرانیان شود.