علی استرآبادی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
علی استرآبادی . [ ع َ ی ِ اِ ت َ ] (اِخ ) ابن علی استرآبادی مازندرانی، ملقّب به عمادالدین . فقیه و قاری و محدث ومتکلم، معاصر شاه طهماسب . وی در سال ٩٩٥ هَ . ق . در قید حیات بود. او راست : ١ - حاشیه بر نهج البلاغة. ٢- رساله ٔ اثبات الواجب . ٣- رسائلی در اصول قرائت ابن کثیر و نافع و ابوعمر. (از معجم المؤلفین ج ٧ ص ١٥٢).
علی استرآبادی . [ ع َ ی ِ اِ ت َ ] (اِخ ) شیعی، ملقّب به شرف الدین . متوفی در حدود سال ٩٦٥ یا ٩٧٠ هَ . ق . او راست : ١ - تأویل الایات الباهرة فی فضل العترةالطاهرة. ٢ - الفوائدالغرویة فی شرح الجعفریة. (از معجم المؤلفین بنقل از هدیةالعارفین ج ١ ص ٧٤٥).
علی استرآبادی . [ ع َ ی ِ اِ ت َ ] (اِخ ) ابن محمدجعفر استرآبادی تهرانی . فقیه و مطلع در علم اصول و هیئت بود و در سال ١٣١٥ هَ . ق . درگذشت . او راست : ١ - البردالیمانی فی الفاظالمعانی . ٢ - بروزالرموز فی متصرفات المسائل و متجدداتها. ٣ - البروق اللامعة فی شرح الزیارةالجامعة. ٤ - تحریرالاصول فی اصول الفقه . ٥ - غایةالاَّمال و بروج العروج فی الهیئة. ٦ - کلیات القواعد الفقهیة و مندمجاتها. (از معجم المؤلفین بنقل از اعیان الشیعه ٔ عاملی ج ٤٢ ص ٣٠). و رجوع به مصنفی علم الرجال ص ٣٢٤ شود.