علامت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(عَ مَ) [ ع. علامة ] (اِ.)<BR>۱- نشان، نشانی.<BR>۲- در فارسی به معنای پرچم، درفش.<BR>۳- صلیب مانندی ساخته شده از آهن با تزئینات مخصوص به خود که در محرم هنگام عزاداری پیشاپیش دسته حرکت میدهند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(عَ مَ) [ ع. علامه ] (اِ.) ۱- نشان، نشانی. ۲- در فارسی به معنای پرچم، درفش. ۳- صلیب مانندی ساخته شده از آهن با تزئینات مخصوص به خود که در محرم هنگام عزاداری پیشاپیش دسته حرکت میدهند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
علامت . [ ع َ م َ ] (ع اِ) علامة. نشان . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ج، عَلام، علامات . و در تداول فارسی زبانان به علائم (علایم ) نیز جمع بسته شود. ◄ نشانی که در راه برای رهنمونی برپا سازند.(اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ داغ . (ناظم الاطباء). نشان . ◄ حد فاصل میان دو زمین . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ علم و رایت . (ناظم الاطباء). درفش . (لغت فرس اسدی ) : حسن فرمود تا علامت بزرگ را پیش تر بردند. (تاریخ بیهقی ص ٣٩). من بجای خود بایستادم، ابوالفضل و علامت وچتر سلطان پیش آمد. (تاریخ بیهقی ص ١٦٦). امیر علامت را میفرمود تا پیشتر می بردند. (تاریخ بیهقی ص ١١٣). سرهنگان را خلعت دادند و علامت . (تاریخ بیهقی ص ٤٠١). در جنگ و در سفر زد و سایه جدا مباد از سایه ٔ علامت و از سایه ٔ همای . فرخی . ◄ صلیب مانندی که بر چوب یا آهن افقی آن از سوی پائین شالهای ترمه آویزند و از سوی زبر لاله وتندیس هائی از مرغ و جز آن نصب کنند. و در میانه زبانه ای از فلز طویل دارد و بر نوک آن فلز، پر یا گلوله ای از شیشه ٔ الوان نصب کنند، و این زبانه های فلزی که به «تیغ» مشهور است سه یا پنج باشد. و در مراسم عزاداری محرم پیشاپیش دسته ها به حرکت آرند، و حامل آن را «علامت کش » گویند.
مترادف و متضاد واژهدان
آیت، آیه، نشان، نشانه، نمود، نمودار انگ، داغ شاخص، شاخصه رایت، علم اشاره
فرهنگ طیفی واژهدان
پیام، اخطار، راهنما چراغ راهنما علائم راهنمایی، چراغ راهنمایی، عبورممنوع، علامت خطر تجلی خبر نشانه، آیت، آیه، اشاره، نشان اثر، ایز، ردپا، بو، سراغ
واژگان فارسی سره واژهدان
نشانی، نشانهها، نشانه، نشان، آرنگ