عصفری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عصفری . [ ع ُ ف ُ ] (اِخ ) خلیفةبن خیاطبن خلیفه ٔ شیبانی عصفری بصری، مکنی به ابوعمر و مشهور به شباب . محدث و نسابه و اخباری بود و به سال ٢٤٠ هَ .ق . درگذشت . او را کتاب تاریخی است در ده جزء، و کتاب الطبقات در هشت جزء. (از الاعلام زرکلی از تذکرةالحفاظ و الوفیات ).
عصفری . [ ع ُ ف ُ ] (اِخ ) نام اسب محمدبن یوسف برادر حجاج است که از نسل حرون بوده است . (از منتهی الارب ).