عصر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عصر. [ ع َ ] (ع مص ) فشار دادن، و به دست خود فشوردن چیزی را. (از منتهی الارب ). افشردن انگور و زیتون و جز آن . (تاج المصادر بیهقی ). افشردن انگور و جز آن و شیره کردن . (دهار). فشردن و شیره کردن . (ترجمان القرآن جرجانی ): عَصرَ العنب ؛ آب انگور را بیرون آورد. عصر الثوب ؛ آب آن لباس را بوسیله ٔ پیچاندن آن بیرون آورد. عصر الدمل ؛ چرک و ریم دمل را بیرون آورد. (از اقرب الموارد). فشردن .گرفتن آب میوه و جز آن را. (فرهنگ فارسی معین ). ◄ بازداشتن . (منتهی الارب ). منع کردن . (از اقرب الموارد). ◄ پناه گرفتن . و از آن جمله است گفته ٔ خداوندتعالی : «فیه یغاث الناس و فیه یعصرون » (قرآن ٤٩/١٢)؛ یعنی نجات می یابند، و آن از عصرة است به معنی منجاة. (از منتهی الارب ). ◄ رستن . (منتهی الارب ) (دهار). ◄ دوشیدن شتر وجز آن . ◄ عطیه دادن . (از منتهی الارب ): عصر فلاناً؛ او را عطیه داد. ◄ به عرق آوردن : عصر الرکض ُ الفرس َ؛ دویدن اسب را عرقناک کرد. ◄ خشک گردانیدن . (از اقرب الموارد). ◄ حبس کردن . (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). ◄ (اِمص ) فشارش . (فرهنگ فارسی معین ).
عصر. [ ع َ ص َ] (اِخ ) ابن عوف بن عمرو، از بنی أفصی بن عبدالقیس . جدی است جاهلی و بسیاری به وی نسبت دارند، از آن جمله است منذربن عائذ صحابی، که به أشج عصری شهرت دارد، و خلیدبن حسان عصری . (از الاعلام زرکلی از اللباب ).
عصر. [ ع َ ] (اِخ ) سوره ٔ صدوسوم از قرآن کریم . مکیه است و دارای سه آیت . پس از سوره ٔ تکاثر و پیش از سوره ٔ هُمَزة قرار دارد و آغاز میشود به «و العصر...».