عصاوید
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عصاوید. [ ع َ ] (ع ص، اِ) ج ِ عِصواد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به عصواد شود. ◄ تشنگان، گویند: ابل عصاوید؛ یعنی شتران تشنه . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ ابر سطبر درهم پیوسته . (منتهی الارب ). ◄ درهم افتاده . گویند: جأت الابل و الخیل عصاوید؛ هرگاه بر همدیگر سوار باشند. (از منتهی الارب ) (ازاقرب الموارد). ◄ تاریکی بسیار و توبرتو. ◄ عصاوید الکلام ؛ آنچه پیچیده باشد از کلام . (منتهی الارب ). سخن درهم افتاده . (از اقرب الموارد). ◄ قوم عصاوید فی الحرب ؛ گروه درهم پیوسته همه اقران خود را. (منتهی الارب ). گروهی که در جنگ با اقران خود در هم پیچیده باشند. (ناظم الاطباء).