عصار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عصار. [ ع َص ْ صا ] (ع ص ) شپلنده ٔ انگور و جز آن . (منتهی الارب ). روغنگر. (غیاث اللغات ). منسوب به عصر که روغن کشی از حبوب را میرساند. (از الانساب سمعانی ) (آنندراج ). روغنگر و کسی که از بذور مانند کرچک و کنجدو جز آن روغن گیرد. (ناظم الاطباء). شیره گر. (مهذب الاسماء). روغن گیر. روغن کش . زیات . افشرگر : چو گاوی که عصار چشمش ببست دوان تا بشب شب همانجا که هست . سعدی . سر گاو عصاراز آن در کَه است که از کنجدش ریسمان کوته است . سعدی . ◄ پادشاه و ملک ملجاء و پناهگاه . (از اقرب الموارد). ملک و ملجاء، و آن لقب گروهی است . (از متن اللغة).
عصار. [ ع ِ ] (ع اِ) غبار بسیار. (منتهی الارب ). غبار و گرد شدید. (از اقرب الموارد). ◄ گند. (منتهی الارب ). گند، و تیز بی صدا و بدبو. (ناظم الاطباء). فساء. (اقرب الموارد). ◄ حین و وقت : جاء عَلَی َّ عصار من الدهر؛ وقتی از روزگار بر من آمد. ◄ (اِخ ) مخلاف و روستائی است در یمن . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
عصار. [ ع ُ ](ع اِ) آنچه به فشاردن برآید مانند آب و مایع و جز آن . (منتهی الارب ). آنچه خارج شود از آنچه فشرده شود.(از اقرب الموارد). عُصارة. و رجوع به عصارة شود.