عشم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عشم . [ ع َ ] (ع مص )فربه شدن گرفتن شتر. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ خشک گردیدن . (از ناظم الاطباء).
عشم . [ ع َ ش َ ] (ع مص ) خشک گردیدن . (ازمنتهی الارب ) (از اقرب الموارد). عُشوم . و رجوع به عشوم شود. ◄ حریص شدن . (از منتهی الارب ).
عشم . [ ع َ ش َ ] (ع اِمص ) امید و آزمندی . (منتهی الارب ). طمع. (اقرب الموارد). ◄ (ص )نان خشک و تباه : خبز عشم ؛ نان خشک و فاسد. (منتهی الارب ). نان خشک یا فاسد و تباه . (از اقرب الموارد).