عشمة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عشمة. [ ع َ ش َ م َ ] (ع اِمص ) آزمندی . (منتهی الارب ). طمع. (از اقرب الموارد). ◄ (ص ) خشک از لاغری . ◄ پاره ٔ نان خشک . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ (اِمص ) پیری و خرفی . ◄ (ص ) پیر کلانسال از مرد و زن، و پشت دوتای گام نزدیک نهنده . (منتهی الارب ). شیخ فانی، برای مذکر و مؤنث، و یا آنکه گام نزدیک بهم نهد و خمیده پشت باشد، گویند: شیخ عشمة و عجوز عشمة. (از اقرب الموارد).