عشق گفتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عشق گفتن . [ ع ِ گ ُ ت َ ] (مص مرکب ) سلام کردن . (ناظم الاطباء). به معنی مصدر عشق زدن است . (از آنندراج ). رجوع به عشق و عشق زدن شود : ز من عشقی بگو دیوانگان عشق راوحشی که من زنجیر کردم پاره از دارالشفا رفتم . وحشی (از آنندراج ). به بوستان تو عشقی بلند میگویم چو شبنم از گل رویت نبود میشویم . صائب (از آنندراج ). شدم پائین نافش گام چندی حیا را گفته ام عشقی بلندی . حکیم زلالی (در تعریف دختر زال، از آنندراج ).