عزیزنفس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عزیزنفس . [ ع َ ن َ ] (ص مرکب ) عزیزالنفس .دارنده ٔ نفسی عزیز و ارجمند. با مناعت : فرزند گوهری را عز از نسب نباشد عیسی عزیزنفس است ارچه پدر ندارد. سیف اسفرنگ . و رجوع به عزیزالنفس شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عزیزنفس . [ ع َ ن َ ] (ص مرکب ) عزیزالنفس .دارنده ٔ نفسی عزیز و ارجمند. با مناعت : فرزند گوهری را عز از نسب نباشد عیسی عزیزنفس است ارچه پدر ندارد. سیف اسفرنگ . و رجوع به عزیزالنفس شود.