عزیزمرده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عزیزمرده . [ ع َ م ُ دَ / دِ ] (ص مرکب ) که گرامی فرزندی یا خویشی ازو مرده باشد. کسی که دوست یا عزیز و خویش او بمیرد. (آنندراج ). ◄ در تداول مردم قزوین، نفرینی که زنان کنند. نفرینی است مترادف «صاحب مرده »، و این دعای بد است که در ولایت رواج دارد وظاهراً مقوله ٔ زنان است . (از آنندراج ) : ز فوت مال ندارند عاشقان پروا عزیزمرده دعائی بودزلیخا را. مخلص کاشی (از آنندراج ).