عزف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عزف . [ ع َ ] (ع مص ) پائیدن بر اکل و شرب . (از منتهی الارب ). ادامه دادن به خوردن و آشامیدن . (از اقرب الموارد). ◄ جهیدن نای گلوی شتر وقت مرگ . (از منتهی الارب ): عزف البعیر؛ حنجره ٔشتر هنگام مردن جهید. ◄ زهد پیشه کردن نفس از چیزی و منصرف شدن از آن، و یا روی گردان شدن ازچیزی . (از اقرب الموارد). عُزوف . رجوع به عزوف شود. ◄ آواز دادن قوس و کمان . (از اقرب الموارد). عَزیف . رجوع به عزیف شود. ◄ طنبور زدن و جز آن . (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ).
عزف . [ ع َ ] (ع اِ) آواز پری، و آن جرسی است که شبانه در صحراها شنیده میشود. (از منتهی الارب ). صوت جن . (اقرب الموارد). - عزف الریاح ؛ آوازهای باد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ بازی و لعب . (منتهی الارب ).
عزف . [ ع َ] (اِخ ) آبی است ازآن ِ بنی نصربن معاویه، که بین آن و شَعفَین مسافت چهار میل است . (از معجم البلدان ).