عزفی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عزفی . [ ع َ زَ ] (اِخ ) محمدبن یحیی بن عبداﷲبن ابی القاسم عزفی . امیر سبتة در اندلس . به سال ٦٩٩ هَ .ق . در سبتة متولد شد و در سال ٧١٩ به امارت آنجا رسید و پس از شش ماه از حکومت خلع گشت و به فاس رفت و در سال ٧٦٨ درگذشت . وی مردی فقیه و شاعر بود و او آخرین تن از بنی عزی است که بر سبتة حکومت کردند. (از الاعلام زرکلی از ازهار الریاض و جذوة الاقتباس ).
عزفی . [ ع َ زَ ] (اِخ ) یحیی بن عبداﷲبن محمدبن احمدبن محمد لخمی عزفی، مکنی به ابوعمر. از امیران سبتة بود و به سال ٦٧٧ هَ .ق . متولد شد و در سال ٧١٠ با او بیعت شد و بسال ٧١٩ درگذشت .عزفی مردی فقیه و فاضل و شجاع بود و خطی خوش داشت . (از الاعلام زرکلی از ازهارالریاض و الدرر الکامنة).
عزفی . [ ع َ زَ ] (اِخ ) محمدبن احمدبن محمدبن حسین عزفی، مکنی به ابوالقاسم، از نسل ابن ابی عزفه ٔ لخمی . نخستین کس از بنی ابی عزفة است که به امارت سبتة رسید. او بر طنجه و اصیلا نیز حکمرانی کرد و مدت حکومت وی سی سال و دو ماه و شانزده روز بطول انجامید و به سال ٦٧٧ هَ .ق . در سبتة درگذشت (مولدش بسال ٦٠٧بوده است ). عزفی مردی فقیه و فاضل بود و در نظم نیزدست داشت و کتاب «الدر المنظوم فی مولد النبی المعظم » را که از تألیفات پدرش ابوالعباس احمد است تکمیل کرده است . (از الاعلام زرکلی از ازهار الریاض ج ٢).