عرمة
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(عَ رْ مَ یا مِ) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- تودة ریگ.<BR>۲- جای گرد آمدن ریگ.<br>
فرهنگ فارسی معین
(عَ رْ مَ یا مِ) [ ع. ] (اِ.) ۱- توده ریگ. ۲- جای گرد آمدن ریگ.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عرمة. [ ع َ م َ ] (ع اِ) فراهم آمدنگاه ریگ . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ عرمةالرجل ؛ قبیله و گروه مردم . (منتهی الارب ).
عرمة. [ ع ُ م َ ] (ع اِ) بمعنی عَرَم است در همه ٔ معانی . (از منتهی الارب ). ◄ سیاهی سپیدی آمیخته در هر چه باشد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). خجک زدن از سیاهی و سپیدی . (ناظم الاطباء). منقط شدن سیاهی و سپیدی بودن آنکه نقطه ها وسیع گردد. (از اقرب الموارد). ◄ سپیدی بر لب گوسپند. (ناظم الاطباء). ◄ گوشت ناپخته . (ناظم الاطباء). ◄ تخم قطا. (ناظم الاطباء). ◄ خرمن کوفته ٔ گرد کرده و پاک نانموده . (ناظم الاطباء). خرمن از طعام که کوفته می شود آنگاه به باد داده می شود. (اقرب الموارد). ج، عُرَم . (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). عَرَمة. رجوع به عَرمة شود.
عرمة. [ ع َ رَ م َ ] (اِخ ) زمینی است سخت در کنار صمان، و نام آن در شعر رؤبه ٔ عجاج آمده است . و گویند آن عارضی است در یمامة. (از معجم البلدان ). زمینی است سخت درشت بر سر حد دهنا و مقابل عارض یمامة. (منتهی الارب ).